ایران اسلامی، بنیانگذار "بیمارستان مدرن" ("علوم جدید" و "جهان جدید"، مدیون تمدن اسلامی، ایرانی)
روز بزرگداشت ابن سینا، پدر پزشکی جهان _ روز پزشک _ در جمع پزشکان و پرستاران _ ۱۴۰۲
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام و ادب حضور خواهران و برادران عزیز، سرورانم و اساتید بزرگوار.
باید به شما خسته نباشید گفت که این کار شما هم خدمت به خلق است، هم عبادت. و کمتر کار و شغلی است که بشود مطمئن بود که هم خدمت و هم عبادت است. فرمودند: هر کس حتی به عیادت بیمار میرود، «کَمَن زَارَ اللهَ» مثل کسی است که به زیارت خود خدا رفته است، نه خانه خدا؛ خودش. طبابت از عیادت بالاتر است، چون برای معالجه و کاهش درد فرد میروی. چون روز پزشک، روز جناب ابنسینا است، به نام روز پزشک، جهان امروز در پزشکی هم مدیون تمدن اسلامی ایرانی است و مدیون پزشکان مسلمان ایرانی، و از جمله ابنسینا است. چون میدانید کتاب قانون ایشان تا قرن هفده، هجده، در بعضی جاها تا قرن نوزده، دائرةالمعارف و منبع اصلی پزشکی در همه رشتهها و جراحی و ارتوپدی، شکستهبندی اینها، در کل جهان بود و همهجا اگر دانشگاهی بود اینها تدریس میشد. حالا بخشی از اسناد با توضیح جزئیات آن و عدد و رقم آن هست. چرا این ضرورت دارد؟ نه برای این که حالا هزار سال پیش جناب مثلاً ابنسینا، رازی، چه و چه اینها بودند و حالا سلّمنا که پزشکی جدید کار پزشکان مسلمان ایرانی بوده اساساً. داروسازی، مفهوم بیمارستان، اولین بیمارستانها در جهان به سبکی که امروز ادامه دارد اساساً در ایران اسلامی، ایران بعد از اسلام، شروع شد و از آنجا به جای دیگر رفت. و جالب است که حتی در سایر سرزمینهای اسلامی، در کشورهای عربی هم دارالشفا یا چه و چه نمیگفتند، آنجا هم بیمارستان یا مارستان میگفتند. یک کتابی به نام «البیماستانات فی الاسلام» هست که توضیح میدهد اولین بیمارستانهای جهان در جهان اسلام بود و در جهان اسلام هم کلیدش در ایران خورده است. یعنی متفکران، پزشکان مسلمان، جراحان ایرانی مسلمان، پدران این قضیه بودند و حتماً ابنسینا باز پدر همه اینها است.
اینهایی که خدمت شما به مناسبت روز پزشک عرض میکنم و اولاً از جناب ابوعلی یکی دو نکته بگویم به دو، سه دلیل، به دو دلیل حداقل این را اینجا عرض میکنم. یکی این که شما شاگردان و دانشجویانی دارید که خوب است اینها را از شما بشنوند. دومی این که وقتی صحبت از آینده و چشمانداز آینده، تمدنسازی، نمیدانم، اینها میشود، بحث ایمان و امید اینها برای این که امید کاذب نباشد ما باید بدانیم چه پشتیبانی داشتیم و داریم و اگر روزی پدر علوم جدید و از جمله پدر پزشکی، تمدن اسلامی ایرانی بوده، این خود کمبینی و نگاه به غرب، از جمله با این نوع آگاهیها اصلاح و علاج میشود و تا این خود کمبینی باشد ما نمیتوانیم استقلال علمی پیدا کنیم و نمیتوانیم تمدنسازی کنیم. تمدنسازی وقتی است که تولید علم از ترجمه بیشتر میشود. صادرات از واردات بیشتر بشود، تولید شما از مصرف شما بیشتر بشود. از این لحظه به بعد تمدنسازی شروع شده است. این ظرفیت هم در تاریخ ایران، هم در مذهب و دین ایران، هم در انقلاب اسلامی ایران که در این دو محقق شد، وجود دارد و الان هم تنها اولین کشور مسلمانی که توانسته بعد از این 100- 150 سال ذلت، که جهان اسلام تقسیم شد بین سه، چهار تا از ارتش و قدرت اروپایی و بین انگلیس و آمریکا و روسیه و فرانسه و اینها، اولین کشور مسلمانی که خلاص شد، آزاد شد و مشغول تولید علم است و صحبت از تمدنسازی مجدد میکند ایران است. دانستن اینها خیلی مهم است.
دو دلیل نظری، یعنی دو انگیزه نظری هم داریم. یکی این که امروز تو دنیا وقتی از علم به طور کلی و از پزشکی و بیمارستان به طور خاص صحبت میشود، تو ذهنها این است که خب چون الان همه کتابها ترجمه است در تمام دانشگاههای ما البته نه ما، کل دنیا دارالترجمه است خیلی دارالعلم نیستند، بیشتر دارالترجمه است. پزشکی ما هم اگر این دوران جنگ و جراحیها و آن مسائل و مشکلات نبود، معلوم نبود اینقدر پیشرفت کند. یعنی ما الان پزشکان برجسته و سطح پزشکی ما خوب است. ولی این هم به خاطر یک مقداری اضطرار بود. هر جا مستأصل میشوی، اگر اراده داشته باشی قویتر میشوی. اگر اراده نداشته باشی نابود میشوی. ولی اضطرار زمینه پیشرفت است. بشر هر جا گرفتار میشود، محدودیت و مشکل پیدا میکند، اختراعات و اکتشافات شروع میشود. ولی وقتی که مشکل خاصی نداری، بحرانی در کار نیست، همینطوری آدم میخوابد تا بمیرد! مخصوصاً این که نفت و پول مفت هم داشته باشد، میگوید هر چه میخواهی میخریم، وارد میکنیم، کپی میزنیم. بعد هم که میخواهی تولید علم کنی باز مشکلات جامعه خودت را نبینی. تمام هوس این باشد که در فلان مقاله، مقاله علمی فلان جا، در فلان سمینار اینها یک چیزی بگویم برای من کف بزنند، اضافه حقوق بیشتری بدهند و این حرفها. اما این که به چه درد انسان، به چه درد مردم میخورد، نیست. حالا این نگاهی که الان به علم به طور کلی و پزشکی و بیمارستان بطور خاص تو ذهن خیلی از این بچهها و بعضی از همین قدیمیها هم بوده و هست، این است که اینها در ذهنشان این چیزهایی است که در فیلمها میآید و در حافظه ذهن جمعی ایجاد کردهاند. اولاً پزشکی ربطی به شرق و به ایران ندارد، این اصل پزشکی را ما داریم از غرب ترجمه میکنیم. دوم این که اساساً نظام پزشکی، نظام بیمارستانی و نظامات علمی که الان در دنیا و در غرب به خصوص ربطی به دین و دینداری ندارد بلکه یک مدتی به موازات و در عرض او بود، یک مدتی هم در تقابل با دین و دینداری بود که یا دین یا علم. اما در جهان اسلام که از همان ابتدا علم، تعلیم و تحقیق و مدرسه و دانشگاه، در مسجد و در دل مسجد و کنار مسجد شروع شد و بزرگترین پزشکان آن چند قرن که ایرانی و مسلمان بودند، این پزشکان فقط پزشک هم نبودند یعنی هم فیلسوف، هم قرآنشناس، هم متخصص تعلیم و تربیت است و در عین حال یک پزشک نابغه هم هستند، پزشکان بزرگی هستند. لذا این که این علوم فعلی و تکنولوژی و بیمارستان و پزشکی کنونی، یک) غربی است، دو) سکولار و غیردینی است، این دو تا هر دو غلط است یعنی خلاف واقع تاریخی است. البته نمیخواهیم پیشرفت دیگران را انکار یا کمرنگ کنیم و نمیخواهیم سقوط و ضعف خودمان را به خصوص در یکی دو- سه قرن اخیر، کتمان کنیم. ولی این خوب است که بدانیم ریشهها کجا بود، دانشجویان ما هم بدانند. اینهایی که خدمت شما عرض میکنم، همه اینها از منابعی است که نویسندگان آن و کسانی که تحلیل و بررسی کردند نه مسلمان هستند نه ایرانی. منابع و مآخذ آن را هم خدمت شما عرض میکنم. اولاً میدانید ابنسینا نزدیک سیصد کتاب در بیست رشته علمی تخصصی داشت. حداقل سیصد رساله و کتاب دارد که از آن ها حدود شصت، هفتاد تای آن بیشتر نمانده است. چندتای آن را هم به زبان مادریاش یعنی به زبان فارسی نوشت. بقیه که آن موقع زبان علم در جهان، زبان عربی بود، زبان اسلام بود و از غرب و شرق هر کس میخواست چیز تازهای بیاموزد به کشورهای اسلامی میآمد. مریض میشدند برای عمل و بیمارستان و این حرفها به کشورهای اسلامی میآمدند. استاد در رشتههای مختلف اینجا میآمد در کشورهای اسلامی درس میخواندند. از شمال آفریقا، شرق مدیترانه، شام، عراق، بغداد، ری، ایران یعنی و از جمله اندلس که اسپانیا و پرتغال و اینها حکومت اسلامی داشتند حدود ششصد سال. فرانسه، ایتالیا، اینها، خیلی پیشرفته، جنوب اروپا که مسلمان بودند، بیمارستانهای بزرگ داشتند هزار سال قبل، نهصد سال قبل. و در کل اروپا میگوید یک ما اصلاً نه بیمارستان داشتیم نه حمام، نمیدانستیم اینها چی هست. در شهرهایی که مسلمان که میرفتیم میدیدیم شبکه فاضلاب دارند، حمامهای عمومی دارند، کتابخانه با یک میلیون جلد کتاب دارند. یک میلیون جلد کتاب آن موقع. بیمارستانهای دقیق تخصصی دارند و بیمارستانها در فضای سبز است، بخشهای مختلف از هم جدا است. کودکان هم بخشی از همان باغ به نام باغ کودک، بچهها را تحویل میگیرند که توی بیمارستان نروند. میگوید ما اصلاً نمیدانستیم بیمارستان در اروپا چیست. اینها همه غالباً کسانی هستند که از اروپا آن موقع به کشورهای اسلامی آمدند ببینند چه خبر است. راجع به ابوعلی، یک شخصیت جهانی است خود ایشان که روز پزشک به نام او است و تقریباً بیش از صد کشور جهان در همان مراسم یونسکو و اینها یادبود ابنسینا را آمدند بیش از 130- 140 کشور جهان و همه اعتراف کردند که شروع پزشکی که بشود به آن با نگاههای تجربی، محاسباتی و... یک علم گفت، این از ایران و از ابنسینا است. و یونسکو هم این را چند دهه قبل رسماً اعلام کرد، هزارمین سالگرد او را مراسم گرفتند. خب ایشان اهل خراسان بزرگ اهل بخارا بود که الان دیگر جزو ایران نیست ولی آن موقع خراسان و ایران بود. عرض کردم نزدیک سیصد اثر در 10- 15 رشته علمی دارد که کمتر از هفتاد تا، شصت، هفتاد تایش مانده در کتابخانههای جهان. بعضی از کتابهایش الان در ایران نیست، در موزههای بزرگ دنیا است و آن را به عنوان یک سرمایه علمی نگه داشتهاند. در 10- 15 رشته یک آدم متخصص باشد و نابغه و چیزهایی بنویسد که تا قرنها مرجعیت علمی دارد، حتی وقتی که کنار گذاشته میشود، خزعبلات در آن نیست که متخصصین آن فن مسخره کنند. بگویند نگاه کنید مثلاً چند قرن پیش چه چرتوپرتهایی میگفتند. همین الان هم کسی نمیگوید آن ها چرتوپرت و بیراه بوده است. خب ما این را در حوزه ایشان را بیشتر به عنوان یک فیلسوف بزرگ میشناسیم. در حالی که آثاری که از ایشان باقی مانده، آثار پزشکی ایشان است و از آثار فلسفی او بیشتر است. منتهی چون در هر دو حد، چندین حوزه نظریهپردازی کرده، هر کسی امثال ایشان را برای خودش میداند.
ابنسینا را در غرب به عنوان شاهزاده پزشکی نامیدهاند و گفتند که اگر آثار او و آثار رازی و سه- چهار نفر پزشک ایرانی مسلمان نبود، پزشکی امروز در جهان نبود و این را همه قبول دارند. ایشان 43 تا کتاب در پزشکی از او مانده است. در جراحی، در ارتوپدی همین شکستهبندی استخوان، در بیماری چشم، در بیماریهای عفونی، در بیماریهای درونی، در بحث تغذیه و معده، در فیزیوتراپی، آبدرمانی، نقش اعصاب و روان در سلامت بدن، ارتباط اعصاب و به اصطلاح بهداشت بدن و بیماریها که کدام بیماریهای جسمی منشأ عصبی دارد یا آثار عصبی دارد و از این قبیل. 43 تا کتاب در پزشکی، 24 تا در فلسفه، 26 کتاب و رساله در فیزیک، بیش از 30 کتاب در الهیات، 23 کتاب در روانشناسی و علمالنفس دارد. 15 کتاب در ریاضیات، 22 کتاب در منطق، 5 کتاب در تفسیر قرآن، دارد. اساساً این خیلی مهم است که طرف هم فقیه است، هم مفسر قرآن است، هم فیلسوف، هم شاهزاده پزشکی جهان نامیده میشود. کتاب در موسیقی، ابنسینا در باب موسیقی، فلسفه موسیقی و حتی آثار موسیقیهای مختلف، در باب عرفان و اخلاق، در باب زهد و سادهزیستی، در باب روابط انسانی، یعنی اینها متفکرانی هستند که در دل اسلام روییدهاند و رشد کردند و نه این که بین علم و دین تعارض و تقابل نبود، بلکه اصلاً تغایر هم نبود. یعنی اینها به عنوان دو چیز موازی هم هم مطرح نبودند. و این کتاب اینقدر مهم، همین قانون ایشان به عنوان مثال، از پنج، شش قرن پیش شروع شد به زبانهای مختلف در دنیا ترجمه شدند. در جهان اسلام هم برای این که دانشجویان بتوانند بخوانند، کتاب سنگین و مثلاً مفصل بود، در قرن شش، یعنی مثلاً 200 سال بعد خودش این کتاب را با دانشمند دیگری به نام "ابننفیس" آمد خلاصهاش کرد که خود اینها باز هر کدام پدران تحولات بزرگ در از جمله پزشکی بودند. این ابننفیس، که نمیدانم دوستان اسم او را شنیدهاند یا نه؟ الان توی دانشگاهها و تاریخ پزشکی میگویند چه کسی کاشف جریان خون در بدن هست؟ یک آمریکایی به نام هاروی. هاروی پزشک دربار انگلیس بود. این قرن گفته. میگویند این کسی بوده که این قلب و رگها و پمپاژ خون و همه اینها را گفته است. ابننفیس قرن شش هجری است که به اصطلاح قرن 12 میلادی میشود. یعنی هاروی 550 سال بعد از ابننفیس است. حالا این یک نمونهاش است. ابننفیس، شکل قلب و مسیر حرکت خون در رگها و اینها همه را 550 سال قبل یعنی نزدیک 5- 6 قرن قبل از اینها هم کشیده و هم دقیق توضیح داده و توضیحاتی که داده با آن چه که الان به عنوان همین کالبد و آناتومی قلب و بدن اینها است تقریباً تفاوتی ندارد. این یک نمونهاش.
مثلاً ابننفیس کاشف جریان خون است. اینها نمیگویند که خود امثال هاروی با سه واسطه، از شاگردان امثال کتابهای ابننفیس و... استفاده میکردند. حالا خب امروز حتی ما هم اینها را نمیدانیم. یکی "جالینوس" یونانی را میگفتند، بقراط، جالینوس، بعد خود متفکران میگویند حالا ما میگوییم اسم آنها را میآوریم چون اروپایی بودند. اما خودمان میدانیم که جالینوس و بقراط پیش امثال این آدم، شاگرد هم نبودند. چون چیزهایی که آنها گفتند با چیزی که این دارد میگوید، حتی اینها بحثهای جالینوس را ترجمه کردند، به کلی زیر و رویش کردند، انقلاب علمی در پزشکی ایجاد کردند. بسیاری از نظریات را رد کردند، نقد کردند.
ابننفیس اهل همین سوریه بود و او هم یک عالم متدینی در قرن هفت هجری بود و یک بخشی از کتاب قانون راجع به اصول پزشکی عمومی است، یک بخشی راجع به داروشناسی و داروسازی است، یک بخشی راجع به بیماریهای بخشهای مختلف بدن. بیماریهای داخلی، و انواع و اقسام که انواع بیماریها را حدود 20- 30 طبقهبندی میکند. بخش چهارم آن راجع به بیماریهایی است که مربوط به بخش خاصی از بدن نیست، کل بدن را درگیر میکند. مثل بعضی از ضربهها، مثل تب و از این قبیل. یک فصل کتاب، مفصل راجع به دستور کار، دستورالعمل هم داروهای ترکیبی است. هم درمانهای ترکیبی که فرمول برای درمانهای ترکیبی که یک بیماری را با یک شیوه نمیشود، چندتا شیوه را باید با هم ترکیب کرد و عمل کرد. یک فصل کتاب راجع به همین شکستگی و ارتوپدی است که میگوید اولین طرحهای دقیق از استخوانبندی بدن آنجا صورت گرفت و بعد از آن تا امروز با وجود این که تجهیزات و ابزار خیلی دقیقتر و قویتر شده، ولی اصول استخوانشناسی همان است که هزار سال پیش گفته ابنسینا و امثال اینهاست. یک بخش راجع به شکستگی است، شکستگی عمومی و شکستگی تکتک استخوانهای بدن. در شکستگی عمومی، این که علتهای شکستگی چه است، انواع آن چیست، شکل شکستگیها که یک استخوان، کدام استخوان به چه شکلهایی ممکن است بشکند، با چه شدت ضربهای ممکن است بشکند، شکستگیها چند نوع است و راجع به روش شکستگی عمومی و پیچیدگی درمان آن، که انواع درمانها است. کدام درمانها ممکن است عوارضی داشته باشد، کدامها نه. تکتک استخوانهای بدن را، کوچک و بزرگ را، میگوید این استخوان اینجوری ممکن است مثلاً به این سه شکل ممکن است بشکند و راهحل هر کدام چیست. میگویند این کتاب را باید گفت اولین کتاب درسی هم هست چون یک جوری نوشته که بشود در همین امروز هم بشود در دانشگاهها آموزش داد. میدانید کتابهایی هست که محتوا دارد اما سبک نوشتن آن آموزشی نیست. یعنی به درد تعلیم به دانشجو نمیخورد، به درد تحقیق میخورد. مثلاً یک محققی خودش برود بخواند ولی نمیتواند آن را بیاید آموزش بدهد. هزار سال پیش، 800 سال پیش، کتابهایی که اینها مینوشتند هم جنبه تحقیقی و هم جنبه آموزشی داشت. حالا اینجا راجع به بیمارستان ببینید چه میگویند. عرض کردم نویسندههای اینها هیچکدام نه مسلمان هستند نه ایرانی، همه در باب تاریخ تمدن و تاریخ علم کار کردند. میگوید ما فکر میکنیم این بیمارستانهایی که الان میبینیم، اینها برای مثلاً همین صد سال، دویست سال اخیر است. آری در مغربزمین همین بود. میگوید ما در غرب تا قرن نوزده، تا 150 سال پیش ما اصلاً بیمارستانی نداشتیم. اما در شرق، در جهان اسلام، در ایران، هزار سال پیش، ده قرن پیش، بیمارستانهایی با هدف ارائه انواع تسهیلات و امکانات رفاهی ساخته میشد که اصول آن چه امروز داریم مبنایش همان بیمارستانها است. یعنی اصول که پزشک، دانشجویانش را هم آموزش پزشکی بدهد، هم بعد با پزشک بالا سر بیمار بیایند و یادداشت بالای سر هر بیمار باید دفترچه یادداشت داشته باشد که توضیح بدهد این وضعیتش چه بوده، الان چیست، مثلاً چه دارویی مصرف میکند، ناراحتیاش چیست و پزشک او کیست. همه چیز که همین الان هست. کنار هر بیمارستان، آزمایشگاه و داروسازی بود.
ببینید میگوید هزار سال پیش چه بیمارستانهایی در جهان اسلام بوده، و از جمله در ایران. بیمارستانهایی که کاملاً بهداشتی رعایت و اداره میشد. بحث درمان بیمار، باز جداگانه محلی برای گذراندن دوره نقاهت، یعنی یک استراحتگاهی کنار بیمارستان بود که طرف نه میشد گفت بیمار است، نه میشد گفت دیگر خوب شده است. آنجا جداگانه برای نقاهتگاه. و حتی پزشکانی که بازنشسته میشدند، میگوید جای خاصی بود برای آنهایی که خانه ندارند. پزشکان بازنشسته باز یک خوابگاه و امکانات خاصی داشتند که طرف میگوید من رفتم بیمارستان، چندتا بیمارستان کشورهای اسلامی را دیدهام. ما در اروپا اصلاً بیمارستان نداشتیم. ما دیوانهها را با زنجیر میبستیم، میزدیم. اینها آن موقع کشورهای اسلامی، بیماران روانی را نمیزدند، با زنجیر نمیبستند، نوع تغذیه و داروهای اینها با بقیه فرق داشت. آنهایی که حالشان خراب بود، اینها داروهای آرامبخش، حشیش و این چیزها را یک جوری دُز آن را یک کاری میکردند که اینها معتاد به مواد مخدر نشوند اما دردشان تسکین پیدا کند و بخوابند. بعد جالب است، میگوید برای بخش کودکان و برای بخش اینهایی که کمی عصبی هستند، موسیقی زنده اجرا میشد. یعنی کسی میآمد مثلاً نی میزده، تار میزده، موسیقیدرمانی که اینها آرام بگیرند و بخوابند. میگوید بخش کودکان و بخشی از، برای پیرمردها و بازنشستهها اینها که خوابشان نمیبرد، موسیقی میزدند. این موسیقیها حلال بودند. همانطور که میدانید خود ابنسینا موسیقیدان است. خود ابنسینا در مورد موسیقی کتاب نوشته است. آخوندهای سابق ما اینجوری بودند. ابنسینا موسیقیدان بود، ریاضیدان بود، فقیه بود، مفسر بود، استاد عرفان و اخلاق بود، فیلسوف و پزشک بزرگ بود. موسیقی حلال و حرام داریم.
اتفاقاً ابنسینا جایی بحث میکند و میگوید این وجه موسیقی حلال و حرام را بفهمیم که چیست؟ موسیقیهایی که آدمها را دیوانه میکند، عصبی میکند، موسیقیهایی که آدمها را افسرده و مأیوس میکند، موسیقیهایی که باعث میشوند جنون شهوت سراغ آدمها بیاید که همان لحظه باید هر طور شده یک کاری بکنند. اینها را اسلام گفته حرام است. اینها موسیقیهایی است که عقل آدم را تعطیل میکند و تعادل را از او میگیرد. اما اگر یک موسیقیای باشد آرامبخش باشد، اعصابت را آرام کند یا حماسی است و شما را شجاع میکند، حلال است. مثل رجز جنگی، مثل این مارش عملیات بود، اینها به شرطی که افراط نشود و با تعادل باشد.
حالا میگوید من به بیمارستان رفتم دیدم یک کسی آمده دارد برای دیوانهها موسیقی آرامبخش میزند. بخش کودکان میگوید پرستارانی داشتند که برای کودکان قصه میگفتند. همین الان هم در دنیا همچین چیزهایی هست. میگوید هزار سال پیش به بیمارستان کشور اسلامی رفتیم، میبینم بیمارستان داخل باغ است. فضای سبز است. یا مثلاً همین رازی که میخواست در بغداد بیمارستان بسازد، گفت در بیست جای شهر گوشت گوسفند آویزان کند بعد ببینیم کدام بخش شهر از همه دیرتر گوشت میگندد و خراب میشود. آنجا هوایش سالم است، بیمارستان را آنجا میسازد. این میگوید ما آمدیم دیدیم که بیمارستانهایشان در فضای سبز است. همه دار و درخت است. کنار بیمارستان یک جایی در این باغ بچهها را تحویل میگیرند که بچهها توی بیمارستان نروند. یعنی یک باغ کودک کنار بیمارستان داشتند. میگوید من چندین بیمارستان به این شکل دیدم. شما اصلاً نمیفهمید بیمارستان چیست. ما مریضها، هر کس، همه را کنار هم میخواباندیم. مگس و کثافت و فلان. رژیم غذایی خاصی هم ما نمیدانستیم، به همه همه چیز میدادیم. میگوید بخش زنان از مردان جدا بود، بخش بیماریهای شکستگی جدا، بیماری چشم جدا. یعنی چیزی که همین الان در دنیا هست به عنوان آخرین مدل. میگوید هزار سال پیش در بیمارستان اینها اینجوری بوده است. بخش داروسازی، هر بیمارستان یک کارگاه داروسازی داشت و اغلب بیمارستانها هم با پول مذهبی ساخته شده. یعنی با وقف، با نذر، با خمس و زکات، وجوهات شرعی. میگوید این دانشگاهها، کتابخانهها، بیمارستانها غالباً با انگیزه دینی ساخته میشد. اگر کم میآوردند خب بیتالمال هم باید میآوردند کنارش میگذاشتند. میگوید برای بازنشستگان، بیماری بازنشستگان، برنامهریزی جداگانه داشتند و فقیر و غنی برای بیمارستانهای کشورهای اسلامی فرقی نداشت. منتهی ثروتمندها پزشک خصوصی برای خودشان هم داشتند. پزشک سرخانه داشتند، برای بچههایشان معلم سرخانه، آنها اضافه داشتند ولی ما باید برای همه و در همه شهرها پزشکی و بیمارستان داشتیم در حالی که در دنیا اصلاً هیچ جایی، شرق و غرب عالم اینها نبود.
ضمن این که این را هم بدانید، تا قبل از تمدن اسلامی و از جمله ایران، ما در دنیا چیزی به نام آموزش و پرورش عمومی نداشتیم. همین الان هیچ کس نمیداند. یعنی مثل الان که میگویند کل مردم، بچههایشان از هر طبقه و هر جایی هستند دختر و پسر، مدرسه برای همه در دنیا، هیچوقت اینها نبود. همین ایران قبل از اسلام اصلاً درس خواندن برای طبقات پایین ممنوع بود. هند، ایران، چین، روم، اینها فقط طبقات ثروتمند و قدرتمند اینها حق داشتند. در ایران سه طبقه حق تحصیل داشتند: 1) یکی شاهزادهها و درباریها، صاحبان قدرت، 2) ثروتمندان بزرگ، صاحبان سرمایه و 3) یک عدهای هم از نظامیان که قدرت دفاعی کشور بودند و مغها، یعنی بچههای آخوندهای زرتشتی. اینها میتوانستند، بقیه مردم نمیتوانستند، حق نداشتند. اینها در تاریخ آمده است. زن و دختر که اساساً هیچ جای دنیا حق تحصیل نداشتند، مگر زنان طبقات اشراف. خب پیامبر (ص) آمد فرمود که: «طلب العلم فریضة لکل مسلمة و کل مسلم.» علم و دانشجویی و طلب آگاهی و علم نه تنها حق است، حق همه است، بلکه وظیفه است. طبقاتی نیست و مردانه نیست فقط. «مسلم و مسلمه.» برای مرد و زن.
میگوید از همان ابتدا دانشگاهها و بیمارستانها با انگیزه دینی در جهان اسلام ساخته میشد. در حالی که ما در اروپا از همان اول که اینها از جهان اسلام ترجمه شد، که کتابها در رشتههای مختلف، علوم مختلف، بیمارستان، دانشگاه، اینها همه را ما از مسلمانها کمکم ظرف چند قرن یاد گرفتیم که بعد در اروپا رنسانس اتفاق افتاد. مذهب هم پروتستانتیزم به وجود آمد که یک انقلاب در مسیحیت بود. اینها همه دیگر تحت تأثیر جهان اسلام. جنگهای صلیبی هم که راه انداختیم همهاش را ما شکست خوردیم. اولین حملهای که ما کردیم و غافلگیرانه بیتالمقدس را گرفتیم مسلمانها آن را هم پس گرفتند، بعد از آن حدود هفت- هشت تا جنگ صلیبی دیگر داشتیم که همهاش را مسلمانها بردند. به لحاظ نظامی هم از ما قویترند، به لحاظ علمی، به لحاظ فرهنگی، دینی هم هستند و یک همچین بیمارستانها و کتابخانههایی دارند. دین ما چه ربطی به اینها دارد؟ حتی کلیسا، کشیشها اینها را رقیب و دشمن خودش میداند.
میگوید بیمارستان در جهان اسلام از ابتدا از طرف خیرخواهان مذهبی وقف میشد. هزینه نگهداری بیمارستانها معمولاً از بیتالمال که همان خزانه کشور است تأمین میشد. در مدتی کمتر از دو قرن، بزرگترین و نخستین بیمارستانهای جهان، مراکز پزشکی علمی، در دل زندگی شهری در کشورهای مسلمان به وجود آمد تا قبل از آن جهان چنین بیمارستانهایی نداشته. چنین دانشگاه پزشکی، چنین متدی میگوید نبود. میگوید البته قبل از مسلمین، در یونان باستان در معبد بحث پزشکی میشد. اسم آن را "معبد شفا" گذاشته بودند. یعنی یک ترکیبی از بتپرستی و خرافات شرکآمیز، با مباحث پزشکی. البته میگوید در یونان باستان هم شما کسانی مثل جالینوس را دارید که البته نسبت به زمان خودشان حرفهایی برای گفتن داشتند اما نمیشود گفت آنها مبنای پزشکی امروز است. ایران هم در این قضایا جندیشاپور و اینها را داشتند. چین هم پزشکی داشت، هند داشت، مصر داشت، در همه اینها پزشکی بود. نه این که پزشکی اصلاً نبوده. پزشکی بود، داروسازی بود، جراحی و... اجمالاً بوده است. اما میگوید این چیزی که الان ما امروزه به آن بیمارستان و دانشکده پزشکی و آزمایشگاه و اینها میگوییم این تا قبل از تمدن اسلام ایرانی به این شکل اصلاً نبوده است. چنانچه تا قبل از آن ما در تمام دنیا هیچ جا مدرسههای عمومی نداشتیم که برای همه مدرسه باشد که بچههایشان پسر و دختر را بتوانند بیاورند، بیایند درس بخوانند. همچین چیزی نبوده است. یعنی اساساً آموزش عمومی نبود. پولدارها، خواص، طبقات خاص این کارها را داشتند میکردند. در منابع یونانی اسنادی نشان میدهد بخش مهمی از آن تجربه نبود یعنی آزمایش کنی، تجربه کنی، محاسبه کنی. در حالی که ما از هزار و صد سال پیش، آثاری داریم که کالبدشکافی حیوانات انجام میشده، آزمایشهایی روی حیوانات انجام میشده و بعد که روی آدم هم میخواستند آزمایش کنند میرفتند جنازه کفار را از آنها میخریدند. چون مسلمانها میگویند بدن انسان مؤمن هم محترم است و تا مجبور نشدی به بدن میت مسلمان نباید دست بزنی. ما باید برای میت مسلمان احترام قائل باشیم. بعد میرفتند پول میدادند از خانوادههایی که مسلمان نبودند و مسئله پیکر میتشان برایشان مهم نبود، میگفتند شما که میخواهید مثلاً مرده خود را بسوزانید یا میخواهید او را دفن کنید، ما اینها را میخریم. گفته میشود اولین کالبدشکافیهای انسانی را هم در این بیمارستانها انجام میدادند. تحلیل علمی، کاربرد علم و نگاه علمی با مقصد و هدف معنوی و مذهبی که میگوید جراح آن با وضو میرفت وارد اتاق جراحی میشد و جالب است میگوید هزار و صد سال پیش آبمروارید عمل میکردهاند. میگوید اولین سرنگها را اینها در جهان اسلام ابداع کردند که سوزن تیزی داشت و این را با داروهای بیحس کننده در چشم بیمار فرو میکردند و بیرون میکشیدند. اولین سرنگها، اولین آزمایشهای آزمایشگاهی، تقطیر و تبخیر و... میگوید همه اینها را هزار و صد سال پیش کردند، ما اینها را داریم سانسور میکنیم. ما از اینها یاد گرفتیم. ما فوقش نوانخانه داشتیم، نوانخانه داشتیم که اسم آن را بیمارستان گذاشته بودیم. ولی در جهان اسلام بیمارستان برای فقرا، همه امکان بستری شدن در این بیمارستانها بود. فقط مال پولدارها نبود. میگوید حتی من بیمارستان مخصوص جذامیان دیدهام. در حالی که ما جذامیها را در غرب، بیمار نمیدانستیم، ما میگفتیم که اینها شیطانزده هستند و شیاطین هستند و خدای ما عیسی مسیح است و اصلاً ما فکر نمیکردیم اینها قابل معالجه یا قابل پیشگیری باشد. در حالی که میگوید من خودم رفتم بیمارستان دیدم که جذامیها را آنجا میبردند و میگفتند بیمار مسلمان و کافر فرق نمیکند. اسلام به ما گفته هر انسانی که بیمار میشود بیاید. برای بیماریهای حیوانات دامپزشک داشتند که کسانی که دست و پای حیواناتشان میشکست یا بیمار میشدند یا زایمان مثلاً بچه نمیآوردند و... میگوید متخصصان بیماریهای دام و طیور داشتند که اصلاً این چیزها در ذهن ما نبود.
به عنوان یک نمونه دیگر میگوید قرن دوم هجری، من بغداد رفتم. آن موقع بغداد مرکز پایتخت جهان اسلام بود. میدانید کلمه بغداد هم ایرانی و فارسی است. بغداد یعنی خداداد. اصلاً بغداد را مهندسان مسلمان ایرانی در دوره بنیعباس ساختند. چون رژیم بنیعباس یک رژیم ایرانی- عربی بود. قدرت سیاسی دست آنها بود ولی عملاً عمده اداره کشورهای اسلامی دست ایرانیهایی بود که مسلمان بودند. میگوید بیمارستانهای بغداد را رفتم. یکی دیگر، اولاً در شهر علاوه بر بیمارستان، دارالمساکین یا نوانخانه داشتند،. یعنی جایی که فقرا، گداخانه حالا ما گرمخانه میگوییم ولی اینهایی که کارتنخواب هستند و جایی را ندارند، مریض و پیر و علیل هستند یا کودکان بیسرپرست را برای آنها جای جداگانه داشتند. پیامبرشان گفته بود، حدیث از پیامبر است که: «اگر در شهری صدای گریه کودکانی شنیده شود و کسی به دادشان نرسد، لعنت بر آن شهر.» این از پیامبر (ص) نقل شده است که شهری که کودکانی در آن شهر گریه کنند، بقیه بگویند به ما چه، این که بچه ما نیست. یتیم است، بیسرپرست است، گرفتار است، مریض است. اگر در شهری صدای گریه کودکانی شنیده شود که کسی به دادشان نمیرسد، از کنارشان عبور میکنند، مرگ بر آن شهر، لعنت بر آن شهر، آن شهر جهنمی است. میگوید لذا اینها، مسلمانها برای کودکان بیسرپرست و برای پیرمردها، پیرزنها، بیماران، از کار افتادگان، این را به عنوان یک واجب شرعی میآمدند برایش سرمایهگذاری میکردند که برای اینها جاهای مخصوص، خوابگاههای مخصوصی داشتند. از جذامیان که از همه جامعه طرد میشدند، همه جای دنیا کسانی که جزام میگرفتند اصلاً دیگر از شهر و همه جا باید فاصله میگرفتند. میرفتند توی غاری، وسط بیابانی، یک جایی با یک بدبختی زندگی میکردند. اگر طرف شهر میآمدند، مردم میزدند آنها را میکشتند. بعد نمیدانستند که بعضی از اینها مسری است، بعضیهایش اصلاً مسری نیست. این هم میگوید که ما آنجا دیدیم پزشکان مسلمان میگویند که جذامیها یک جور نیستند. حتی همانهایی که مسری است میشود مدیریت کرد. دارالمساکین و استراحتگاهی حتی برای بیماران جذامی و نیز برای افراد ناتوان و فقیر که هیچ نداشتند. باید گفت نخستین بیمارستان به سبک امروز در قاهره، مصر و ایران بنا شد. در قاهره، بیمارستان احمد، همه بیماران رایگان درمان میشدند. دارو هم رایگان داده میشد. در بیمارستانهای اسلامی در ایران و مصر، هم ویزیت پزشک رایگان بوده، هم دارویش را رایگان میدادند. مصر هم حکومت فاطمیون بودند، شیعه بودند، اسماعیلی بودند که اصلاً شهر قاهره را آنها ساختند. به عنوان نمونه بیمارستان احمد ابن طولون، تمام بیماران رایگان درمان میشدند، داروها رایگان به آنها داده میشد. بیمارستان دو حمام، یکی مردانه و یکی زنانه داشت. حمامها، میگوید من وارد، رفتم حمامها را دیدم، اصلاً همچین چیزهایی ندیده بودم. حمامهایی به این بزرگی، بهداشتی، تمیز، زیبا، معماری خوب.
بیمارستان یک کتابخانه غنی و بزرگ داشت که ما در اروپا جدا از بیمارستان هم ما اصلاً چنین کتابخانهای نداشتیم. این کتابخانه این بیمارستان خودش نمونهاش را ما در اروپا حتی جدا از بیمارستان هم ما نداشتیم. میگوید خود بیمارستان یک کتابخانه مفصل داشت و تخصصی داشت. بخشی بیمارستانی برای دیوانگان داشتند (دارالمجانین). مؤسسهای بود بسیار پیشرفته و باورنکردنی. اینها برای هزار و صد سال پیش است. دقت کنید. هزار و صد سال پیش یک غیر مسلمان به بیمارستان اسلامی رفته، یادداشت کرده است که من این چیزها را این طرف دنیا دیدم. بیماران هنگام ورود به بیمارستان پیش از این که به تخت خود راهنمایی شوند، لباسها و اشیای قیمتی خود را به بیمارستان تحویل میدادند تا از آنها نگهداری شود. همه بیماران باید لباس مخصوص میپوشیدند.
نمونه دیگر گزارش یک بیمارستان دیگر. آن در مصر بود، این در عراق، بغداد است. او میگوید یکی از بیمارستانهای مهم مسلمانان در بغداد، سال ۳۷۲ هجری قمری. چند سال پیش میشود؟ ما الان قرن پانزده شروع شد. نزدیک هزار و صد سال قبل، هزار و خوردهای. این بیمارستان را دارد گزارش میکند.
وارد بیمارستان شدم. بیست و چهار پزشک متخصص داشت که هر کدام در یک رشتهای تخصص داشتند و هر یک شاگردانی داشتند، دانشجویانی داشتند. دقت کنید، به اینها توی آموزش میدادند، بعد اینها را بالای سر بیماران میآوردند.
نمونه دیگر، قرن شش هجری. بیمارستان نوری. قرن شش هجری میشود قرن دوازده میلادی. الان قرن بیست و یک است. یعنی هزار سال پیش. این که دارد گزارش میکند میگوید ما قرن نهم میلادی، یا نهم هجری است. به من گفتند که این بیمارستان دویست سال قبل ساخته شده است. همین بیمارستان نوری. یعنی میشود نه قرن قبل. رفتم کتابخانه بیمارستان. دیدم یک بخشی دستنویس است. دستنویسها، یادداشتهای پزشکان و بیمارستان آنجا، اینها هر کدام باید گزارش بیمارستان و این که کجاها خراب شد، کجاها درست شد، کدام مریض مرد و... اینها را باید همه یادداشت میکردند که یک تجربه انباشتهای باشد که پزشکهای بعدی که میآیند اینها را ببینند که این اتفاقات در این بیمارستان افتاده، چه مثبت، چه منفی. دستورات پزشکی در یک بخش ویژه بود که پر از یادداشتهای پزشکان و پرستارها و جراحها بود. علاوه بر آن داروشناسان و داروسازی در آنجا بود. بخش ویژه شکسته، شکستگی استخوان، همین شکستهبند و ارتوپد. بخشی از این بیمارستان مخصوص چشم بود. کسانی که بیماری چشمی داشتند، چشمپزشکان. بخشی پزشکان عمومی برای بیماریهای رایج بود. بعد جالب است، بازرسی و نظارت. چیزی که ما همین الان خیلی نداریم در بعضی بیمارستانها هچلهف هست چه دولتی حتی خصوصیاش. بعضی جاها بستگی به مسئولین آن دارد که چقدر تعهد دارند.
بازرسانی بودند که پزشک بودند. بعضیها علنی بازرسی میکردند، میرفتند میدیدند در بیمارستان و از رئیس بیمارستان، از پزشکها توضیح میخواستند. از بیمارها میپرسیدند که اینجا چطور است. بخشی از بازرسان هم پزشکانی بودند که کسی اینها را نمیشناخت. نمیدانستند اینها بازرس هستند. بازرسی مخفی بود. یک چیزهای دیگر هم بود که مثلاً آرایشگرهای خاص برای بیماران بود.
نمونه دیگر. قاهره، جاهای مختلف، سوریه، عراق، ایران، مصر. میگوید رفتم قاهره، در آن شهر سه تا بیمارستان بسیار بزرگ را خودم رفتم دیدم. یکی از آنها بیمارستان منصوری بود. از بقیه معروفتر بود. به نام منصور قلاوون که حاکم مصر بود، قرن هفت هجری. که الان قرن پانزده هجری است. هفتصد، هشتصد سال پیش. خود او در یک مأموریت نظامی و جهادی که با رومیها میجنگیدند، به درد کلیه مبتلا شد و حالش خراب بود. این را از جبهه آوردند، برگرداندند، آمد بیمارستان و بستری شد و معالجهاش کردند. مراقبتهای درمانی که در آن بیمارستان نوری در سوریه و دمشق بود که گفتم. اول آنجا مراقبتهایی میکنند، کمی بهتر میشود و بعد میگوید وقتی که درد کلیه و مشکلات او را خوب کردند، قسم خورد که به محض این که جنگ تمام شود و برگردم، چندین بیمارستان مثل این بیمارستان خواهم ساخت. چون خودش دردش را کشیده بود، فهمیده بود که این چقدر ضرورت دارد و فایده دارد، میگوید قسم خورد که برگردم باید ده تا از اینها، هر چه که پول داریم بسازیم. ساخت و گفت که من این بیمارستان را از سوی همتایان خود برای سربازان، برای مردم از بزرگ و کوچک، برای شاهزادگان، برای بردگان، برای همه اصناف و برای مردان و زنان وقف میکنم.
نمونه دیگر، قرن هفت هجری، سال ۶۸۴. میگوید یک بیمارستانی در کشورهای اسلامی رفتم. این بیمارستان چهار دروازه داشت. در کنار هر دروازه چشمهای و آب زلال داخل کل بیمارستان جاری بود. تجهیزات کافی برای مراقبت از بیماران وجود دارد. برای خدمت به بیماران مرد و زن، کارکنان و پرستاران مرد و زن. زنان برای زنان، مردان برای مردان، این چیز، تفکیک هم رعایت میشده (طرح انطباق). بعد میگوید که اینها همهشان خودشان آخوند بودند. بیدین نبودند. خود پزشکهایشان آخوند نبودند، اسلام را بلد بودند. میگوید برای پزشکان و پرستاران و کارکنان مرد استراحتگاههای جدا، برای زنان جدا. بعد میگوید رفتم تخت بیمارها را دیدم، ببینم اینها تخت داشتند؟ روی زمین نمیخوابیدند. تخت داشتند. جالب است میگوید روی تختها تشک پهن بود. میگوید ما مریضها و مجروحهایمان را توی یک اتاقی میگذاشتیم مثلاً علف زیرش میریختیم و اینها روی آنها میگذاشتیم. میگوید دیدم برای تمام بیماران روی تختها تشک پهن بود. برای هر تخت فضای اختصاصی در نظر گرفته شده بود. آب روان و زلال در همه جای بیمارستان در دسترس بود. در، در هر بخشی از بیمارستان یک پزشک ارشد داشتند که او در اتاق خاص خودش تدریس میکرد و گاه سخنرانی میکرد. یعنی اتاق ویژه کنفرانس داشته است. آن رئیس بخش که هم تدریس میکرده، هم در مسائل مختلف اگر بوده سخنرانی میکرده است. برای پذیرش بیماران به لحاظ تعداد محدودیتی نبود. داروخانه عمومی بیمارستان رایگان بود و به تمام بیماران رایگان دارو میدادند. ولی آنهایی که پولدار بودند، به آنها میگفتند ما اگر رایگان به همه میدهیم ولی شما اگر میشود مثلاً خجالت بکش، پول بده که با این پول ما برای بقیه بتوانیم داروی رایگان بدهیم. بعد میگوید بعضی پزشکان غیر از بیمارستان، مطب خصوصی داشتند. جالب است. در یکی از گزارشها به رئیس بیمارستان، بازرسی میآید میگوید که این جراحهای شما درست به وظیفهشان عمل میکنند، نمیکنند و ما شنیدیم بعضی از اینها کمکاری میکنند. بعد میگوید بله خب، چند نفر هستند بیرون هم مطب دارند و چون جراح خوبی هستند، پولدارهای شهر و مسئولین حکومتی میآیند و با پول بیشتر آنها را به خانههای خود میبرند که مثلاً دکتر سرخونه آنها هم هستند. در یادداشت بازرسی گفته شده باید گزارش دقیق بدهید که آیا بیرون رفتن آنها به کارشان در بیمارستان صدمه میزند یا نه؟ آیا اینجا همینطور الکی سرهمبندی میکنند و مثلاً به بیمارش میگوید بیا آنجا تا تو را معالجه کنم بیا مطبم. میگوید باید این را گزارش دقیق بدهید که اگر با بیماران اینطوری برخورد میکنند باید آنها را به دادگاه نظام پزشکی ببریم و محاکمه شوند! و جالب است، میگوید اگر پزشکی دیدید زیرمیزی میگیرد، باید اموالش را مصادره کنید، ولی حقوق کافی به او بدهید. اما اگر زیرمیزی میگیرد یا در بیمارستان رسیدگی نمیکند، باید بازخواست و برایش پرونده تشکیل شود. این نوع بیمارستانهای اولیه در تمام جهان اسلام گسترش داشت. میگوید من یکی دو کشور را دیدم ولی گفتند همه جا این نوع بیمارستانها را دارند.
مورد دیگر، اینها از جهان اسلام به جنوب اروپا، اندلس در اسپانیا، سیسیل ایتالیا، شمال آفریقا آمد. بعد بازرگانان اروپایی و صلیبیهایی که در جنگهای صلیبی شکست میخوردند، یا اسیر میشدند یا به کشورهای اسلامی میآمدند و وضع آنجا را میدیدند. بعد به شمال اروپا میرفتند و تعریف میکردند که اوضاع از چه قرار است. میگوید از جمله، از بیمارستانهای مسلمانان خیلی خوششان آمده بود. بعدها در قرن سوم هجری، حدود هزار و صد سال پیش، در قیروان (که همان کاروان فارسی است)، بیمارستانی بسیار پیشرفته وجود داشت. در این بیمارستان تالارهای مجلل، اتاق انتظار برای مراجعهکنندگان، پرستاران زن سودانی، مسجد برای عبادت، کتابخانه برای مطالعه بیماران و پزشکان، مقرری و حقوق مرتب برای پزشکان و پرستاران و گروهی از آخوندهایشان ... این که میگویید آنها آخوند داشتند یا نه؟ میگوید به بیمارستان قیروان رفتم دیدم علمایی آوردند که اینها هم فقه میدانستند و هم پزشکی میدانند. به آنها فقهاءالبدن میگفتند. بله، خب. مانند پزشکهایی که در کار آخوندی یا آخوندهایی که در کار پزشکی دخالت میکنند. در ضمن این ضد آخوندها را دارم شناسایی میکنم!
فقهای بدن یعنی کسانی که هم عالم دین بودند و هم پزشک بودند. آنها از دیدگاه فقه و احکام اسلامی به پزشکی و بیمارستان نگاه میکردند. این موضوع هزار و صد سال پیش خیلی مهم بوده. فقهاءالبدن، فقیه بدن، فقیه جسم. و... متخصص زنان داشتند. جالب است، میگویند اولین جراحان و متخصصان زن، یک خانواده بودند که پدر، مادر و چهار دخترشان پزشک و جراح بودند از جمله خانوادههایی بودند که مطرح بودند. گاهی شهرهای مختلف این پزشکان زن را برای جراحی میخواستند و آنجا هم بخش جراحی زنان بوده است. این خیلی مهم است که شما جراح زنان مسلمان، پزشک و جراح متخصص بودند که استخوانبندی بدن را میشناختند و جا میانداختند. زنانی که زخم و خونریزیها را کاملاً بلد بودند و تخصصی جبران میکردند. میگوید ما در غرب، جزام را بیماری لاعلاج شیطانی میدانستیم، اما آنجا پرستارانی برای نحوه مواجهه درست با بیماران جزامی آموزشدیده بودند که تغذیه اینها، لباس اینها، و با کدامشان تماس نزدیک نداشته باشند و با کدام تماس اشکالی ندارد بیماریها دو جور و چند جور است.
نمونه دیگر، میگوید به بیمارستانی رفتیم که جدولی از توزیع دارو و موادغذایی مناسب هر بیماری وجود داشت. در آن نوشته شده بود که به بیماران هر بخش، چه غذاهایی باید و چه غذاهایی نباید داده شود. "ابن جبیر" میگوید وقتی وارد یکی از بیمارستانها شدیم، جدولی از توزیع دارو داشتند که کدام بخش چه داروهایی و چه مواد غذایی دارند و بعضی از بیماران را باید به باغ میبردند راه میبردند. یا خودشان میرفتند یا پرستاری همراهشان بود. پرستار مرد همراه بیمار مرد و پرستار زن همراه بیمار زن توی باغ میرفت که مریض راه برود. آنجا برای اولین بار دیدیم پزشکان صبح زود برای دیدن بیماران خود بر بستر آنها حاضر میشدند و دستور تهیه دارو یعنی نسخه آن روز، و غذای مناسب بیمار در آن روز را به پرستاران میدادند که این بیمار امروز این داروها و این غذا را باید بخورد. کل اتاقها تمام پزشکان، صبح زود بالای سر مریضها بودند. بعضی از دانشجویانشان را با خودشان میآوردند و دانشجویانش را بالای سر بیماران میبرد و توضیح میداد این چه داروهایی مصرف میکند و چه غذاهایی میخورد و بیماری او چه بوده است؟ میگوید گاهی از بیمار توضیح میخواست که تو برای دانشجویان توضیح بده حالت چطوری بود و الآن حال تو چگونه است؟ هزار و نهصد سال پیش.
ابن جبیر در سفر به خاور نزدیک (منطقه ما) میگوید من (این خودش اهل اسپانیای اسلامی و فیلسوف است) به یکی دو بیمارستان در هر شهر سر زدم و با افتخار میگویم بیمارستانها یکی از نمادهای فخر و شکوه اسلام در جهان هستند، چون اسلام به بهداشت و سلامت بدن اهمیت میدهد. این بیمارستانها پیشرفته بودند و نه تنها به بیماریهای جسمی، بلکه به بیماریهای روانی نیز میپرداختند. میگوید در قرن سوم هجری، بیمارستانی در بغداد دیدم که رازی، پزشک ایرانی اهل ری (تهران)، رئیس آن بود. به عمر سعد وعده حکومت ری (تهران) داده بودند تا فتنه امام حسین را بخواباند. که امام حسین(ع) به او گفته بودند از گندم ری نخواهی خورد (یعنی این جنایتها را میکنی ولی آخرش هم چیزی به تو نمیرسد). عمر سعد گفته بود اگر از گندم ری به ما نرسید، از جوی آن راضی هستیم. اما به هیچکدام نرسید.
رازی، رئیس بیمارستان بغداد در قرن سوم هجری بود و در آن بیمارستان، بخشی مخصوص بیماران روانی وجود داشت. ایده آموزش پزشکان جوان مشتاق و تبدیل آنها به جراحان ماهر و کارکشته برای الآن نیست. میگوید مسلمین 8- 9 قرن پیش بیمارستانهای آموزشی پزشکی داشتند. آموزش نظری و عملی داشتند بطور منحصر بفردی که در جهان نظیر نداشت.
اجمالاً من میخواهم بگویم خیلی از این اطلاعات را نه پزشکان ما دارند، نه استادان ما دارند، طبیعتاً دانشجویان و مردم هم ندارند و مسئولین مملکت هم ندارند. اسناد زیادی وجود دارد که اگر آنها را بدانیم، انگیزهمان تغییر میکند. الآن خیال میکنند هرچه میخوانند باید اصطلاحات و ترجمه آثار خارجی و غربی باشد. خیال میکنند علم اینجا بوده، بیمارستان اینجا بوده، و ما قبلاً وحشی بودیم! لازم است این را هم ما بدانیم و هم به دانشجویان و شاگردانمان اینها را منتقل کنیم که وقتی میگویند دوباره باید تمدنسازی اسلامی ایرانی بکنیم، واقعاً جهان چند قرن در تمام رشتههای علمی، شاگرد جهان اسلام بود و در جهان اسلام، شاید دو – سه منطقه کشورهای جهان اسلام بودند که یکی از آنها ایران است که دانشمندان ایرانی بیشترین سهم را در پیشرفت علوم اعم از در ریاضی، در پزشکی، در معماری و در همه چیز داشتند.
متاسفانه این خودآگاهی تاریخی در ما ضعیف است. پزشکان و مهندسان ما نمیدانند سابقه معماری ما چیست. معمار تاج محل در هند، ایرانی بوده، چون حکومت ایرانی مسلمان تا پانصد، ششصد سال پیش در هند بوده است. مردم هند همه میتوانستند فارسی صحبت کنند، انگلیسیها با آمدن به هند، زبان فارسی را ممنوع و زبان انگلیسی را آنجا اجباری کردند، همانطور که در ایران هم اجباری کردند که هنوز هم هست. فرانسه در مستعمرات خودش، زبان فرانسوی را زبان علم اعلام کرد، الآن در بخشهایی که برای فرانسه بوده زبان فرانسوی اجباری است. مثل الجزایر، مراکش، سوریه، لبنان، تونس. ما نوکر و سهم انگلیسها بودیم. ایران، عراق، افغانستان، ترکیه، جزیرهالعرب و مصر؛ اینجا زبان انگلیسی را اجباری کردند و گفتند زبان علم و ارباب است! هرجا را روسها گرفتند، آسیای میانه، تاجیکستان، آذربایجان و گرجستان، قرقیزستان (که همه اینها از ایران جدا شدند) زبان روسی را به عنوان زبان علم اجباری کردند. اینها زبان علم نبودند، زبان اربابان بودند. قبلاً هرجای دنیا میخواستند با آخرین حرفهای علمی آشنا بشوند باید عربی و بعد فارسی یاد میگرفتند. و لذا وقتی میگوییم گام دوم و تمدنسازی، اینها چیزی نیست که بگوییم شما مشکلات ابتداییتان را گاهی ماندیدد آن وقت میخواهید برای ما تمدن بسازید؟ خب مشکلات را باید حل کرد و تمدن هم بسازیم. اینها با هم در ضمن هم پیش میرود. مقالات علمی به ISI میدهی، باید اول مشکلات کشور خود را حل کنید. این همه استعداد، پول و وقت را اول صرف کشور خودتان کنید و به آن هم همان را بده نه این که چیزهایی که به درد این ملت نمیخورد فقط او میخواهد! یک پایاننامه بیفایده نباید نوشته شود. آن روز در یک فیلمی در فضای مجازی دیدم که پایاننامههای دانشجویان را مثل زباله با یک لودری این اشغالها را جمع میکرد. خب معلوم است که پایاننامهها به درد نمیخورده و استادی هم که موضوع داده و نظارت میکرده یعنی استاد راهنما و مشاور او هم به درد نخور بوده است تحقیقاتش هم به درد نمیخورده. آن کسی که هم که باید نظارت کند ببیند اینها به چه درد میخورد و کجا به درد میخورد او خودش هم به درد نمیخورده. تمدنسازی یعنی هر پایاننامه، هر آزمایشی و هر مقاله علمی، باید دوتا از مشکلات مردم و کشور را حل کند، مخصوصاً مشکلات طبقات محروم را حل کند.
نکته آخر این که، به نظر شما وجدان دینی و انسانی در دانشجویان پزشکی چقدر و چند درصد است؟ آنهایی که مسئول دانشگاه هستند در محیط خودش مسئول است هرکسی در محیط خودش مسئول است. بعضیها میخواهند بگویند که دانشگاهها از جامعه بدتر است. فاسدتر و بیدینتر است. اینطوری نیست. اتفاقاً دانشگاهها سطح عمومی هم تعهد و هم عقلانیت و هم اخلاق در دانشگاههای ما از جامعه ما بالاتر است پایینتر نیست. یعنی ما هیچ جای دنیا به اندازه دانشگاههای الان ایران استاد متدین خوب و متعهد نداریم. کجای دنیاست که استاد و دانشجو 70- 80 هزار نفرشان اعتکاف بروند؟ همین پیادهروی اربعین راه میافتد پر از استاد و دانشجوست. خیلی هستند هیچ جای ما اینقدر استاد و دانشجوی متدین اصلاً نداریم. اما این را بدانید ما اوایل انقلاب فکر میکردیم پزشکی به عنوان مهارت همه جا هست. ایران هم باید ارتقاء پیدا کند اما مسئله اصلی این است که کسی که پزشک میشود همزمان انسان هم بشود. یعنی ما انسان پزشک و حیوان پزشک داریم، انسان مهندس و معمار و حیوان مهندس و معمار داریم. همه جا در همه صنفها همینطور است. ما قرار بود این بحث انسانسازی که پزشک مسلمان داشته باشیم که با درد بیمار تجارت نکند، طبابت را با تجارت اشتباه نکند، طبابت، تجارت نیست، طبابت از سنخ عبادت است. البته پزشک باید زندگیاش را تأمین کند، اما نه این که وقتی میگویند میخواهی پولدار بشوی میگوید بروم دکتر بشوم! به خیالش دکتری برای پول درآوردن است. در این منطق، اصلاً پزشکی برای پول درآوردن نیست. پزشکی یک خدمت و عبادت است که البته زندگیاش هم باید شرافتمندانه تأمین باشد. اما بعضیها خیال میکنند اینجا بازار است! خب بازاری هستی میخواهی تجارت کنی برو تجارت کن چرا میآیی پزشک میشوی؟
وقتی که حقوقهای نجومی مطرح شد گفتند بروند توی بخش خصوصی کار کنند، 5 برابر – 10 برابر این درآمد دارند اینها دارند فداکاری میکنند که آمدند اینجا! ده سال پیش میگفتند خودش همین کار را راه بیندازد ماهی صد میلیون درمیآورد! صد میلیون الآن نه، صد میلیون آن موقع. یک نابغهای نمیتواند یک کاری را بکند خب یک چیزی، ولی چطوری است که همه شما نابغه هستید این مشکل دارد. بعد کسی میخواهد تجارت کند، نباید به حکومت برود. حکومت جای تجارت کردن نیست، حکومت جای خدمت به خلق است. اگر به حکومت رفتی، تجارت را باید ول کنی. اگر میخواهی پول زیاد داشته باشی، حکومت را باید ول کنی. اگر میخواهی به خلق خدمت کنی و در حکومت اسلامی باشی تجارت را ول کن دوتایش با هم نمیشود.
پزشکی در صدر اسلام اینطوری بوده است. ببینید پزشک، فقیه، قاضی اینها نباید کاسبی میکردند و نمیکردند. همه اینها از بیتالمال در حد عرف خودشان تأمین میشدند و از مردم... یعنی نمیتوانیم بگوییم قاضی بخش خصوصی، آن میشود زیرمیزی دادگاه! آخوند بخش خصوصی، آخوند سرمایهدارها، پزشک هم همینطور. میگفتند اگر یک پزشکی هم پول میگیرد میرود آن عیب ندارد ولی به شرط این که وظیفه اصلیاش یادش باشد و همان قدر به یک فقیر برسد که به یک ثروتمند میرسد. خب اینها اخلاق اسلامی پزشکی و روایات ماست. باید اینها را به دانشجویان منتقل کرد. دکتر نوراللهیان (خدا رحمتش کند) ایشان از فقرا اصلاً پول نمیگرفت و از پول ثروتمندان هم فقط به اندازه خرج زندگیاش برمیداشت و بقیه را همانجا میگذاشت فردا بیمارانی که فقیر بودند و روستایی بودند میآمدند از آنها پول نمیگرفت هیچ، بلکه پول دوایشان را هم از پول مریض پولداری که دیروز گرفته بود به او میداد. همین الآن من در مشهد، چند پزشک که زمان جنگ در جبهه بودند میشناسم که زندگی سادهای دارند و درآمدشان را خرج بیماران فقیر میکنند. در ذهن ما همیشه این بود که پزشکان یک جور دیگری میشوند و الآن که یک جور دیگر است. این مسئله خودآگاهی علمی و دیگری تقوای علمی و اخلاق اسلامی در پزشکی، را به نظرم اصلاً در دانشکدههای پزشکی نمیگویند یا طوری میگویند که ما اصلاً خروجی آن را نمیبینیم الا آنهایی که خودشان متدین هستند. ما پزشکان و پرستاران بسیار متدین و شریفی داریم اما آنها غالباً محصول دانشگاههای پزشکی ما نیستند. خانوادههایشان آدم هستند خودشان متدین هستند و مسئولیت احساس میکند مگر بعضی از جاها. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی